![]() |
![]() |
|
|
یک سیب سرخ سوخته
و قلبی پر از نوشتن..
از آخرین سطرش می چکید
آن لحظه د رکلامش که می رسید
قدمها خیس می شدندو...
نقطه ای.
و بعد از آن گره نخورد پنجره ای
و بعد از آن خاک بود و سایه ای
تصویر خشک شده ی
پر ، پروانه ای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:12 توسط عالیه بهزادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ونیمکت تنها بود, واو تنها بود وهوا .....
قلب نیمکت نفس آدمی بود که حجم سکوتش را در نگاهش می طلبید وسکوت پرنده ای بود که به خانه ی آرزو سرک می کشید ورنگها همه قهر کرده بودند در نگاهش و نیمکت شاهد رد شدن آرزو وهوا............ |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
کلاس شعر عارفانه ها |
| پیوندها |
|
کویر اينجا.... سكوت فرياد است بزرگراه محفل خيال شا پدك tata |
|
RSS
|