![]() |
![]() |
|
|
پچ پچ دقیقه ها در کلام آخر
مرددریا بود وآب
لحظه، لحظه، قاصدک
ساز پروازدر هوا
قاب خالی نگاه
موج بی تاب صدا
خواست رنگی بزند بر هوای قاصدک
مرد دریا خاموش...
قاصدک را باد برد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:3 توسط عالیه بهزادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ونیمکت تنها بود, واو تنها بود وهوا .....
قلب نیمکت نفس آدمی بود که حجم سکوتش را در نگاهش می طلبید وسکوت پرنده ای بود که به خانه ی آرزو سرک می کشید ورنگها همه قهر کرده بودند در نگاهش و نیمکت شاهد رد شدن آرزو وهوا............ |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
کلاس شعر عارفانه ها |
| پیوندها |
|
کویر اينجا.... سكوت فرياد است بزرگراه محفل خيال شا پدك tata |
|
RSS
|